دست نوشته های من و دوستانی وبلاگی
حق اشک ریختن هم نداری
با بغض میگوید :

زن که باشی ،

گاهی بی دلیل اشک میریزی و با تمامی تلاشت..

ریز ریز خرد میشوی..!!

آرام اشکش را پاک میکنم ..

با صدای خسته میگویم :

مرد که باشی بیشتر و بیشتر تلاش میکنی..

بی صدا خرد میشوی...

حق اشک ریختن هم نداری....!
منبع:
کلوبلاگ رویاصالحی   tannaz_tala
نوشته شده توسط : - علی - ۱۳٩٠/٦/۱٥ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


نامه های خصوصی مجنون...

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده توسط : - علی - ۱۳٩٠/٦/۳ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


مثل درخت در دل من ریشه کرده ای

مطلب زیرازکتیبه وکامنت کتیبه ی دوست عزیزم فرگل درکلوب دات کام استفاده شده. اینم آیدی کلوبشون:   fargol_000

مداد به دست میگیرم ...

صفحه ی سفید کاغذ ..

می خواهم از تو نقشی بکشم !...

چشم چشم دو ابرو ...

تا همین جا کافی ست !...

می نشینم سیر..

نگاهـت میکنم !..


 
یک صفحه سفید،به همراه یک قلم
این بار حرف، حرف نگفته ست
یک حرف تازه
نه از تو....
هی فکر می کنم
هی با قلم به کاغذ دل سیخ می زنم
اما
دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند
انگار این قلم
جز با حضور نام تو فرمان نمی برد
انگار
در صفحه های دفتر شعرم
در گوشه های خالی قلبم
در لحظه های تلخ سکوتم
و فکرهام
چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود
((مثل درخت در دل من ریشه کرده ای!!)) ...
نوشته شده توسط : - علی - ۱۳٩٠/٤/٢٦ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


اینجا زمین است حوا...

1652734xzdm9ewkrn.gif

در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی …   بن بست ها اما فقط زنها را می شناسد انگار...   در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند...  
اینجا
نام هیچ بیمارستانی
مریم نیست
تخت های زایشگاهها اما
پر از مریم های درد کشیده ای است
که هیچ یک ، مسیح را
آبستن نیستند ...
 
 
من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!
 
 
نمی دانم چرا شعار از
لیاقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... می دهی
تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن می زنی
 و می روی
اما بگرد ،پیدا خواهی کرد
این روز ها صداقت
 و ،لیاقت و ،نجابتی که تو می خواهی زیاد میدوزند!!
 
امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...
برای نامزدی دخترش !
و در خود گریستم ...
برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،
تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ...
و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!
 
 
روی حرفم، دردم با شماست
اگر زنی را نمی خواهید دیگر
یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
آستانه ی درد او بلند است .
...یا می ماند
یا می رود!
هر دو درد دارد!
اینجا زمین است
حوا بودن تاوان سنگینی دارد...

 

این مطلب ازکلوب بهزادساواناگرفته شده است...

اینم لینک کلوب ایشان:

 

http://www.cloob.com/profile/memoirs/one/username/assalma/memid/3073968

نوشته شده توسط : - علی - ۱۳٩٠/٤/۱٩ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


کافرانتظار
کافرانتظار:

من ازتوپرم اما توشاید خالی.

من بیادت هستم اما توشاید غافل ازمن.

من تورامی خواهم اماتوشاید غیرمرا.

من چشم انتظارآمدنتم اماتوشاید خیال آمدن نداری.

من صددله عاشق توام اما توشاید فقط دوستم داشته باشی.

من به آمدنت ایمان دارم اماتوشاید کافرانتظارم باشی.


نوشته شده توسط : - علی - ۱۳٩٠/٢/۱۳ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


صخره وطناب
تقدیم به کسی که خیلی خیلی دوستش دارم
برای رسیدن به توهیچ نردبانی نیست.
ازرشته اشعارم طنابی می سازم برای بالاآمدن ازصخره آرزوها.

به خورشیدبگو زودترغروب کند

می خواهم دورازچشم نامحرمان ودرسیاهی شب به قله آرزوهام برسم.

تونسکافه راآماده کن.

چه خیال انگیزخواهدشد نوشیدن نوشیندنی داغ لب پرتگاه صخره باتو

دفتر شعرت راهم آماده کن.

دلنوشته هایم در دلم سنگینی می کند.

تمام شعرهایم مال تو.
 
 
1um8qd9ahgzajtcuoncy.jpg
نوشته شده توسط : - علی - ۱۳٩٠/٢/۱٠ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


ضربدرقرمز(باطل شد)
ازدل کون ومکان، ازدل تنگ زمان.
ازدهر.
ازعالم هستی.
به همین سادگی من خط خوردم.

من به اومحتاج بودم او ولی خط زدمرا.
....................
شعرهایم رابسپارید به آب.
خاطراتم رابسپارید به باد.
نعش بی جان مرانیزبسپارید به خاک.
هیچ باقی نگذارید ازمن.
کسی شیون نکند، شادی آزاداست.
چیزی نشده اتفاقی نیفتاده.کسی نبوده
به زندگی تون ادامه بدید
گاهی شایداین باشد معنی زندگی .
نوشته شده توسط : - علی - ۱۳٩٠/٢/٥ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


سیب سرخ

 

http://shyjumathew.com/blog/wp-content/uploads/2009/03/TotalRedApple.jpg

تو سیبی سرخ بودی تکه تکه ماهی‌ات کردند 

به دریا دل زدی و رودها همراهی‌ات کردند

مکافات رفیق نیمه‌ی راهت شدن این است

ببینم پیش چشمم، چشم‌هایی راهی‌ات کردند

تو را با سطل از چاه سیاهی در نیاوردند

 تو سهم آسمان بودی‌، کبوتر چاهی‌ات کردند

بگو هر شاخه سیبی بر سر تو، سنگ می‌کوبید

بگو بالابلندان، رحم  بر کوتاهی‌ات کردند؟

تو را باب دل منقار  زاغک‌ها درآوردند

سرشتت کوه بود اما مترسک‌کاهی‌ات کردند

شیما شاهسواران احمدی

http://shimaahmadi.blogfa.com/

شعردیگرازهمین وبلاگ درادامه مطلب موجود است.

 

نوشته شده توسط : - علی - ۱۳۸٩/۱٢/٦ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


چندطرح جالب

زندگی یعنی من، زندگی یعنی تو، زندگی یعنی ما، و یکی گشتن با همه ی آنچه که هست، مثل دریا با رود، مثل آتش با دود، و خدا را دیدن، واز او پرسیدن، راز این عشق که میسوزاند، همه ی هستی ما را هر دم..

..........................................

قطار می رود.....تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام...
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستا ده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه
تکیه داده ام !!!

http://pix98.com/img/love/e/show/025.jpg 
...............................

می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجم

یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم .

نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه

می خواهم بروم با او که دوستش می دارم
.



................................................
ما را، ز فهمیدن عشق ،غافل کردند

فهمیدن عشق را ،چه مشکل کردند

انگار کسی به فکر ماهیها ، نیست

سهراب ! بیا که آب را گل کردند

..........................
نوشته شده توسط : - علی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


شعری ازاسدی طوسی

 

شعرزیر یه داستان شنیدنی هم دارد اما بدلیل نداشتن وقت ازنوشتن آن صرف نظر می کنم فقط خودشعررا نوشتم وآن را تقدیم می کنم به دوست عزیزودوست داشتنی ام آقای ابراهیم انصاری.امیدوارم با روحیه مطایبه گری که داردباخواندن این شعر،ازباب ادخال سرورفی قلوب مومنین، شکوفه خنده را روی لبهای دوستانش بنشاند.

خواهم اندرتو کنم ای بت پاکیزه خصال   نظرازمنظرخوبی شب روزومه وسال

خفته باشی توومن میزده باشم همه شب   بوسه ها برکف پای تو ولکن به خیال

یادداری که تورا شب به سحرمی کردم    صد دعاازدل پردردوپریشان احوال

ای که برپشت تو افتادن جنبش چه خوش است کاکل مشک فشان ازطرف بادشمال

غرق شد تابه پرالقصه که نتوان بکشید  تیرمژگان که زدی بردل ریشم فی الحال

طوسی خسته اگردرتونهد منع مکن        نام معشوقی وعاشق کشی وحسن وجمال

مادرت خان کرم بودوبدادازپس وپیش     به فقیران لب نان وبه اسیران زرومال.

نوشته شده توسط : - علی - ۱۳۸۸/۳/٧ لینک نوشته پيام هاي ديگران ()


خوش آمدید
خانه
آرشيو
پست الكترونيك
بازدید کنندگان:

لینک دوستان
محمد هدایت
توکای تنها
یهدا
الف_دکتر الهی قمشه ای
فرشته
قاصدک
به_یاد_او
فائزه
مهسا ستاره صورتی
وحید
فائزه ولیلا
بازیچه زندگی
دیار محبت
علی بی غم
حامد وایلیا
عاطفه
ترانه
لیلا
سعید بینا
وب نوشته های یک روح سرکش
امیدقلب طلائی
کابل پرس
قلب مرده
دلتنگ
ترنـــــــــــــــــم بارانــــــــــــــــــی
  پرشین وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب های وبلاگ
اخبار ایران
اخبار ICT
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
فروشگاه اینترنتی
طراح قالب : ماكرومديا
persianblog fans
لوگوی دوستان
پرشین وبلاگ